-
تاریخ: 1401/10/11 ساعت: 15:30
پ.ن من همینم!نه چشمان آبی دارمنه کفش پاشنه بلند.کتانی میپوشم!روی چمن ها غلت میزنمنگران پاک شدن رژ لبم نیستم...خالصانه همینم!مرا اینگونه اگر میخواهی،بســــــــــــــــــم الله...! Adblock test (Why?)
پایان
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 12:21
باید رفتتا رفت از سرآغازی بی نظیردر نظر منظور
به خَرُمـ مینازمـ :))
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 18:00
یادمه بچه که بودمـ یه بار بابا عزیز میخواست بره خارجتو فرودگاه به پهنای صورت گریه میکردمـ :))بابامـ بهمـ گفت: " نگاه گریـــه نکن ، نشنیدی میگن خر از قبرس میارن ؟بابا عزیز اومد میگمـ برات یه دونه خر
پنهان نوشتمـ :)
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 0:38
این قسمت : مستنـــد (!)و درگیری ها
پسر خاله کوچوولوی من :)))
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 0:38
مدتی که مدارس تعطیل بودو پشت سر همـ تعطیل میشد .میگفت خدا کریمه ،از یه جایی به بعد که همه ی شلوغیا تمومـ شد ،میگفت دیگه خدا کریمـ نیست ، از فردا باید برمـ مهد کودک :)) + دیروز بحث سر این بود که تهرا
xa0لج کردمـxa0
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 0:38
ولی من،به دلمـ وعدش ُ داده بودمـ ...! :(
هیچ وقت فراموش نکن عزیزمـ ...
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 0:38
دروغگو فراموش کاره .لـازمـ نیست راستش ُ بگی ولی حداقل دروغ نگو همین...|
رسما نصف شبی زده به سرمـ
-
تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 10:43
چرا من انقد با آهنگای زد بازی خاطره دارمـ :|امّــا همسر اصلـا :|واقعا چرا آخـــــه ؟ + الـآن فول آلبومشون ُ بعد از مدت ها دوباره دانلود کردمـ ، بلند بلندمـ میگوشمـ :||| یعنی خوب میشمـ ؟ :||| (رپ گو
استرس ناشی از کمـ آوردن ِ وقت ...
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
این روزا صبح که بیدار میشمـ ، تمامـ ِ کارایی که باید تو طول روز انجامـ بدمـ ،یه جا میاد تو ذهنمـ اون وقت نمیدونمـ از کجا و چه جوری شروع کنمـ ؟! :|
سیب من ُ بدین میخوامـ برمـ ... :))
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
ما آدما موجودات جالبی هستیمـ ، وقتی از یه چیزی منعمون میکنن ،بیشتر به طرفش جذب میشیمـ :)درست مثل پدربزرگ مادربزرگمونمون : آدمـ ُ حوا (!)+ یعنی فکر میکنمـ اگر پست "دوست ندارمـ قضاوت شمـ" رمزش عوض نشده
اه من خسته شدمـ ، خسته
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
از صبح فکر ِ این که باز دکتر رفتنا شروع میشه تمامـ انرژی و تمامـ حسای خوبمـُ ازمـ گرفته
سید علی صالحی
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتدرویـــا ببارددختران برقصندقند باشد، بوسه باشدخدا بخندد به خاطر ما ما که کاری نکرده ایمـ ...
black light party
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
حس میکنمـ واسه پارتی رفتن پیر شُدمـ :| + به نسبت از همه بزرگتر بودیمـ ، خیلی زود همـ خسته شدیمـ . ++ شقایق تو کی یاد میگیری سر چیزایی که هیچ نتیجه ایی نداره و باز تکرار میشن ، بحث نکنی؟؟
به قول یکی از بلاگرا :
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
چشمـ میترسه ، دست انجامـ میده (!)
دی ماه
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
پاییز ، امسال ، مهربون نبود با من ، با این که همیشه از ماه دی متنفر بودمـ ...الـــآن خوشحالمـ که رسیدیمـ به زمستون :)+ دی دوست داشتنی نبوده هیچ وقت !!! شاید به خاطر امتحاناش ، شایدمـ به خاطر اتفاقای
بلـاتکلیــف
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:08
یه جورایی لج کردمـ با خودمـ ، یعنی جوری افتادمـ به جون خونه ...انگار فقط میخوامـ به خودمـ ثابت کنمـ کهاگه امروز رفته بودمـ سر کار به هیچ کدومـ ازین کارا نمیرسیدمـ :| + همه جا رو طی کشیدمـ ، جارو زدمـ
آهنگ وب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:08
Show me a smile then, Don't be unhappyCan't remember when, I last saw you laughinThis world makes you crazy And you've taken all you can bearJust call me up'Cause I will always be thereAnd I see your
به امید فردایی بهتر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:08
خودممـ میدونمـ شرایط و حال بد چند هفته اخیر کهجز بد ترین روزای زندگیمـ بودن ،باعث شده کمی تا حدودی حساس و بی اعصاب شمـ .اگه نه دلیلی واسه گریه و این لوس بازیا نیست باید سعی کنمـ قوی شمـ و برگردمـ .ول
به همـ لبخند بزنیمـ :)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:08
بعد زمان دانشجوییمـ ،این روزا خیلی کمـ پیش میاد که با اتوبوس برگردمـ .بعد از آزمایشگاه سوار bus شدمـیه خانمه سوار شد با یه بچه کوچیک بغلش و یه پسر کوچولو کنارشو انگار جا نبود بشینن ...اشاره کردمـ بیا
به هر دری میزنمـ برای بهتر شدن حال
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:08
گذشت امروز ، فردا را چه باید کرد ؟