باید رفت
تا رفت
از سرآغازی بی نظیر
در نظر منظور
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
این قسمت :
مستنـــد (!)
و درگیری ها
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
مدتی که مدارس تعطیل بودو پشت سر همـ تعطیل میشد .میگفت خدا کریمه ،از یه جایی به بعد که همه ی شلوغیا تمومـ شد ،میگفت دیگه خدا کریمـ نیست ، از فردا باید برمـ مهد کودک :)) + دیروز بحث سر این بود که تهرا
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
ولی من،
به دلمـ وعدش ُ داده بودمـ ...! :(
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
دروغگو فراموش کاره .
لـازمـ نیست راستش ُ بگی ولی حداقل دروغ نگو
همین...|
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
چرا من انقد با آهنگای زد بازی خاطره دارمـ :|امّــا همسر اصلـا :|واقعا چرا آخـــــه ؟ + الـآن فول آلبومشون ُ بعد از مدت ها دوباره دانلود کردمـ ، بلند بلندمـ میگوشمـ :||| یعنی خوب میشمـ ؟ :||| (رپ گو
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
این روزا صبح که بیدار میشمـ ،
تمامـ ِ کارایی که باید تو طول روز انجامـ بدمـ ،
یه جا میاد تو ذهنمـ
اون وقت نمیدونمـ از کجا و چه جوری شروع کنمـ ؟! :|
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
ما آدما موجودات جالبی هستیمـ ، وقتی از یه چیزی منعمون میکنن ،بیشتر به طرفش جذب میشیمـ :)درست مثل پدربزرگ مادربزرگمونمون : آدمـ ُ حوا (!)+ یعنی فکر میکنمـ اگر پست "دوست ندارمـ قضاوت شمـ" رمزش عوض نشده
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
از صبح فکر ِ این که باز دکتر رفتنا شروع میشه
تمامـ انرژی و تمامـ حسای خوبمـُ ازمـ گرفته
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی


آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد
رویـــا ببارد
دختران برقصند
قند باشد، بوسه باشد
خدا بخندد به خاطر ما
ما که کاری نکرده ایمـ ...
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
حس میکنمـ واسه پارتی رفتن پیر شُدمـ :|
+ به نسبت از همه بزرگتر بودیمـ ، خیلی زود همـ خسته شدیمـ .
++ شقایق تو کی یاد میگیری سر چیزایی که هیچ نتیجه ایی نداره و باز تکرار میشن ، بحث نکنی؟؟
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
چشمـ میترسه ، دست انجامـ میده (!)
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی
پاییز ، امسال ، مهربون نبود با من ، با این که همیشه از ماه دی متنفر بودمـ ...الـــآن خوشحالمـ که رسیدیمـ به زمستون :)+ دی دوست داشتنی نبوده هیچ وقت !!! شاید به خاطر امتحاناش ، شایدمـ به خاطر اتفاقای
برچسب:
نویسنده: طاها رحیمی