بعد زمان دانشجوییمـ ،
این روزا خیلی کمـ پیش میاد که با اتوبوس برگردمـ .
بعد از آزمایشگاه سوار bus شدمـ
یه خانمه سوار شد با یه بچه کوچیک بغلش و یه پسر کوچولو کنارش
و انگار جا نبود بشینن ...
اشاره کردمـ بیاد جای من بشینه
جدا از تشکر و این حرفا ، تو طول راه ،
هر وقت نگاهمـ بهش میفتاد میدیدمـ داره با لبخند, نگامـ میکنه :)
+ بعضی چیزای کوچیک و بعضی لبخند,ا روزت ُ میسازن ;) روزاتـون پر از لبخند, :*
جاده ے خاطرات ی طرفه است ! ...
ما را در سایت جاده ے خاطرات ی طرفه است ! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 59