حال ِ بد :(

خرید بک لینک

پ،ن ۱ :خوب بود همه چیز ، بعد دانشگاه با سحر و شکیلا رفتیمـ خیابون گردی ( بعد از جریانات لنز سورمه ای که خریدیمـ باهاش اوکی ترمـ ، شکیلا رو میگمـ ) بعد از کلی گشتن و اینا زنگ زدمـ با مامان رفتیمـ سینما نهنگ عنبر دو ، دلمـ یه کمـ درد میکرد ولی توجهی نکردمـ ، اومدمـ در مغازه دیدمت ، رفتم خونه حالمـ خیلی بد شد ، هی بد و بد تر ، قرض همـ میخوردمـ بر میگردوندمـ، تا ۱۰ خوابیدمـ ، یک اینا دیگه حتی نمیتونسمـ بخوابمـ. بابا رفت برام قرص خرید ولی بی فایده بود ، گفتن بریمـ دکتر ، گفتمـ نمیامـ . هی بد و بد تر ... ساعت ۳ با زور اومدی در خونه بردیمـ دکتر :|

روی پاهات خوابیده بودمـ سرمـ که تمومید گفتی نگا اصلا رنگ به صورتت برگشت :|

ولی من هنوزمـ میگمـ یارو خیلیی بد سوزنش ُ زد :||

پ،ن ۲ : فرداش به ۲ تا از کلاسامـ نرسیدمـ ، شبش عروسی بودیمـ (خواهر پدی) و پس فرداشمـ ۴ تا کلاس ُ از دست دادمـ :|

جاده ے خاطرات ی طرفه است ! ...

ما را در سایت جاده ے خاطرات ی طرفه است ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 15:13

صفحه بندی